مدیریت ابهام

Managing Ambiguity

ذهن انسان همواره در حال تنظیم و واردکردن اطلاعات و دانش‌هاست. کسی مبهم بودن و نامشخص بودن شرایط را دوست ندارد، از طرفی ذهن همواره به دنبال پاسخ‌ها و توضیحات در مورد این شرایط مبهم و نامشخص می‌گردد. کسب‌وکارهای نوپا چون با ایده‌ای جدید شروع می‌شوند، با ابهامات زیادی مواجه هستند، این‌که مطمئن نباشید در این کار موفق خواهید شد یا خیر؟ این یعنی در استارت‌آپ عدم قطعیت و ابهام وجود دارد. کارآفرینان در مقایسه با افراد دیگر، در برخورد با شرایط مبهمی‌ که با آن مواجه می‌شوند قدرت تحمل بیشتری دارند و از روبرو شدن با این شرایط احساس تهدید نمی‌کنند و خود را نمی‌بازند. آن‌ها بدون اینکه این شرایط مبهم بر هدف و تلاششان تأثیر منفی داشته باشد، قادرند به‌طور اثربخش با شرایط و اطلاعات مبهم، ناقص و غیر‌شفاف (به‌واسطه ماهیت کسب‌وکارهای نوپا وجود این اطلاعات مبهم عادی است) روبرو شده و ضمن برطرف کردن این ابهامات، آن‌ها را به نفع خود تغییر دهند.

تعریف قدرت تحمل ابهام:
«توانایی مقاومت در برابر ترس از شکست (مثل ترس از تحقیر شدن، ترس از‌ دست دادن پول، آبرو، اعتبار و …) و ابهامات مربوط به شروع کسب‌وکار (مثلاً آیا در این کار موفق می‌شوم؟ آیا نرخ سودآوری این کار بالاست؟ و …)».

در شرایط عدم اطمینان، اعضای تیم به تصمیم‌ها و عکس‌العمل‌های شما نگاه می‌کنند که ببیند چه اقدامی انجام می‌دهید، پس باید این مهارت را در خود و هم‌چنین اعضای تیم‌تان تقویت کنید تا بتوانید بهترین عکس‌العمل را در شرایط مختلف داشته باشید.

تحمل ابهام بالا به این معنی است که قبل از تصمیم‌گیری و اقدام به کاری، نیازی به دانستن همه جواب‌ها نداشته باشید و حتی در صورت عدم اطمینان، ریسک‌های حساب‌شده را در نظر بگیرید. منظور از ریسک حساب‌شده، ریسک‌هایی است که قبل از اقدام و تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها فکر کرده و برای مقابله با آن‌ها خود را آماده کرده باشید.

مدیریت ابهام (Managing Ambiguity)
برای اینکه بتوانید در برخورد با شرایط نامشخص ابهام را کنترل کنید، در ابتدا درجه اهمیت ابهام را مشخص کنید. میزان مهم بودن ابهام را فقط و فقط شما می‌توانید تعیین کنید. برای این کار، به این فکر کنید که ابهام ایجادشده در رابطه با استارت‌آپ شما چقدر اهمیت دارد؟ از ۱ تا ۱۰ بر اساس میزان اهمیتی که فکر می‌کنید دارد، امتیاز دهید. نحوه‌ امتیاز‌دهی اول و آخر طیف به این صورت است: آیا این وضعیت برای استارت‌آپ من تهدیدی جدی و مهم است؟ (شماره ۱۰ را بدهید) یا این وضعیت برای استارت‌آپ من کاملاً بی‌اهمیت است؟ (شماره ۱ را بدهید).

گاهی اوقات، ممکن است ناخواسته نظرتان در مورد میزان اهمیت وضعیتی نامشخص اشتباه باشد، مثلاً ممکن است شما به شرایطی که با آن روبرو شده‌اید امتیاز ۸ را بدهید ولی وقتی به‌خوبی در مورد اهمیتش فکر می‌کنید متوجه ‌شوید امتیاز آن ۴ است. با این کار اضطراب خود را زیاد می‌کنید پس سعی کنید درباره شرایط نامشخص اطلاعات خود را بالابرده و به‌خوبی و همه‌جانبه در مورد اهمیت آن فکر کنید. وضعیت وقتی نامشخص است که برای آن نتایج احتمالی زیادی وجود داشته باشد که هیچ‌کدام از آن‌ها مطلوب نباشد. این را بدانید در سخت‌ترین شرایط نیز، همیشه دو اصل وجود دارد که باید به خاطر داشته باشید:

اصل ۱) شما همیشه می‌توانید واکنش‌تان را نسبت به یک وضعیت کنترل کنید. واکنش شما انتخاب شما است.
اصل ۲) با شناسایی عوامل قابل‌کنترل و غیرقابل‌کنترل، احتمال موفقیت افزایش و میزان اضطراب کاهش می‌یابد.
در مورد نتایج ممکن مربوط به هر وضعیت مبهم، فکر کنید. فهرستی از همه این نتایج، حتی بد‌ترین و ترسناک‌ترین آن‌ها تهیه کنید و در مورد عکس‌العمل مناسب هرکدام فکر کنید و به سؤالات زیر جواب دهید:

نتایجی که ممکن است هر وضعیت ایجاد کند کدام‌اند؟ احتمال به وقوع پیوستن هرکدام از این نتایج چقدر است؟ کارهایی که شما باید در برخورد با این نتایج به‌طور مؤثر انجام دهید چیست؟

وقتی شما این کار‌ها را برای کنترل ابهام انجام دهید با ایجاد برنامه‌ای جامع و کامل، شانس موفقیت‌تان را افزایش می‌دهید؛ بنابراین حتی با وقوع بد‌ترین حوادث و نتایج، شما آمادگی لازم برای عکس‌العمل مناسب را دارید و اثرات منفی آن را بر استارت‌آپ خود تا حد زیادی کاهش می‌دهید. پیشنهاد می‌شود مسائلی که نمی‌توانید کنترل کنید را فراموش کرده و به خود اضطراب وارد نکنید.
توصیه‌هایی برای مدیریت ابهام

– مدیریت ابهام، مهارتی است قابل پرورش که با تمرین به دست می‌آید. پس نا‌امید نشوید و همواره تمرین کنید.

– تفاوت‌های بین اضطراب و عدم اطمینان را درک کنید. به‌عنوان‌مثال، شاید وضعیتی که با آن مواجه شده‌اید درواقع مسئله خاصی نیست و فقط اضطراب شما باعث می‌شود آن را بحرانی بدانید.

– با یادگیری و بکار بردن تکنیک‌های تمدد اعصاب، اضطراب خود را کنترل کرده و ظرفیت‌های خود را افزایش دهید.

– با کمک همکار، شریک و یا یک دوست و استفاده از روش «تفکر شفاف» درک خود را نسبت به مسائل بالا ببرید.

 

اسلاید ارائه استارتاپ

Pitch Deck

فایل اسلایدهای ارایه که برای معرفی مختصر و سریع ایده یا طرح کسب‌وکار با استفاده از نرم‌افزارهایی مانند پاورپوینت تهیه می‌شود را Pitch Deck گویند. در این ارایه کوتاه که معمولاً در جلسه‌های حضوری و آنلاین با سرمایه‌گذاران بالقوه، مشتریان، شرکا و دیگر مؤسسان استارت‌آپ (co-founders)، ارایه می‌شود، باید نکات کلیدی را مطرح کنید.


ده
 اسلاید استاندارد گای کاوازاکی برای ارایه (Guy Kawasaki pitch deck)

اسلاید اول- عنوان: نام شرکت، لوگو، نام خودتان و بنیانگذاران، آدرس ایمیل و شماره تماس را قرار دهید.

اسلاید دوم- مشکل/ فرصت: نیاز یا مسئله‌ای که قصد برطرف کردن آن‌را دارید و مردم حاضرند برای آن پول پرداخت کنند را بیان کنید.

اسلاید سوم- ارزش پیشنهادی/ راه‌حل:‌ راه‌حل برطرف کردن مسئله یا ارزش‌هایی که با محصول شما به مشتریان منتقل می‌شود توضیح دهید. در مورد اینکه شما چگونه می‌‌خواهید مسئله را حل کنید، صحبت کنید.

اسلاید چهارم- جادوی پنهان: تکنولوژی مورد استفاده در تولیدات و خدمات‌تان چیست؟ در مورد جزئیات اجرای طرح خود صحبت کنید. در این اسلاید بیشتر از تصاویر، نمودارها و اشکال استفاده کنید و از متن کمتری استفاده کنید.

اسلاید پنجم- مدل کسب‌وکار: کسب‌وکار شما چگونه درآمدزایی می‌کند؟ پول از چه طریقی وارد کسب‌وکار شما می‌شود؟ پول‌های وارد شده به استارت‌آپ را چگونه خرج خواهید کرد؟ سود خالص، سود ناخالص و حاشیه سود در کسب‌وکار شما چه مقدار است؟

اسلاید ششم- برنامه بازاریابی و فروش: چگونگی وارد شدن به بازار هدف و دسترسی به مشتریان‌تان را بیان کنید. به این معنا که شما چگونه مشتری را جذب می‌کنید و برای محصول یا خدمت موردنظرتان، چگونه بازاریابی و فروش را انجام می‌دهید.

اسلاید هفتم- تحلیل رقابت: یک نمای کلی و جامع از رقابت موجود در بازار را بیان کنید. و بگوئید در میان رقبای موجود مزیت استارت‌آپ شما چیست و چه توانایی‌هایی برای رقابت با آن‌‌ها دارید.

اسلاید هشتم- تیم مدیریتی: در این اسلاید در مورد افراد کلیدی تیم‌تان، اعضای هیئت مدیره و مشاوران کسب‌وکارتان صحبت کنید و در صورت داشتن سرمایه‌گذار از او نام ببرید.

اسلاید نهم- پیش‌بینی‌های مالی و شاخص کلیدی: پیش‌بینی ‌۳ تا ۵ ساله‌ای در مورد فروش، درآمد و همچنین در مورد تعداد مشتریان، نرخ‌های تبدیل و … داشته باشید. پیش بینی‌ باید رو به بالا باشد به طور مثال پیش بینی می‌شود تعداد مشتریان از ۵۰۰۰ نفر به ۱۰۰۰۰ نفر برسد.

اسلاید دهم- وضعیت حاضر استارت‌آپ، میزان پیشرفت، جدول زمانی و سرمایه‌ای که تاکنون استفاده شده: وضعیت مالی حال حاضر استارت‌آپ شما چگونه است؟ آینده نزدیک کسب‌وکار خود را توضیح دهید. سرمایه‌هایی که تاکنون از سرمایه‌گذاران دریافت کرده‌اید چگونه و در چه بخش‌هایی هزینه کرده‌اید.

 

بایدها در اسلایدهای ارایه

  • یک داستان بگویید و مخاطب را به لحاظ احساسی درگیر کنید.همه افراد حتی سرمایه‌گذاران به شنیدن داستان علاقه دارند، بنابراین یک داستان هیجان‌انگیز در مورد استارت‌آپ خود بگویید.
  • هر اسلاید را با بیان کردن یک موضوع محدود کنید. شما باید کاری کنید که همه‌ی توجه و حواس مخاطبتان در همان اسلاید باقی بماند. می‌توانید با ذکر مثال‌ها این کار را انجام دهید.
  • آماده‌باشید تا در برخورد اول تأثیری شگرف بر سرمایه‌گذاران بگذارید. اولین برخورد شما بسیار اثرگذار است. باور کنید که ۲ تا ۳ دقیقه اول شروع جلسه، مهم‌ترین و اثربخش‌ترین زمان ارائه است.
  • افرادی که در تیم‌تان هستند را معرفی کنید. روی دستاوردها و تخصص هر عضو تیم تمرکز کنید تا سرمایه‌گذاران بدانند که تیمی قوی و متخصص دارید.
  • در همه اسلایدها، از فونت، رنگ و اندازه یکسانی استفاده کنید و اندازه نوشته‌ها را بزرگ انتخاب کنید.

 

نبایدها در اسلایدهای ارایه

  • از بولت‌ها (Bullet Points)، بیش‌ازحد استفاده نکنید. استفاده زیاد از این علائم، دید خوبی در نظر مخاطبین ندارد.
  • تعداد اسلایدها نباید زیاد باشند. ۱۰ اسلاید، استاندارد است.
  • از روی اسلایدها، کلمه به کلمه نخوانید. با این کار تماس چشمی و تاثیرگذاری روی مخاطبین را از دست خواهید داد.
  • ارائه‌ای پر از متن و خالی از تصویر ایجاد نکنید. مردم نمی‌توانند همزمان هم مطالب را بخوانند و هم به صحبت‌‌های شما گوش دهند. تصاویر بزرگ و مرتبط با موضوع می‌تواند احساس مخاطبین را درگیر کرده و در درک مطالب به آن‌ها کمک کند.
  • بدون آمادگی، هرگز ارائه ندهید. همه سؤالاتی که ممکن است در حین ارایه از شما پرسیده شود را پیش‌بینی کنید و آماده پاسخ‌گویی به همه آن‌ها باشید.
  • از فونت با اندازه کوچک در اسلایدها استفاده نکنید. از فونت‌های بزرگ استفاده کنید که همه حضار در جلسه بتوانند ببینند. برای عناوین از اندازه ۳۲ تا ۴۴ استفاده کنید و برای متن اسلایدها، اندازه نباید از ۲۸ کوچک‌تر باشد.
Pitch Deck

نمای کلی اسلاید ارائه برای سازماندهی مطالب مورد نیاز در ارائه

ارائه آسانسوری

Elevator Pitch

فرض کنید در حال پایین آمدن با آسانسور برای رسیدن به سالن کنفرانسی هستید که قرار است برای سرمایه‌گذاران ایده‌ خود را ارایه کنید. فردی که در کنار شما ایستاده، یکی از سرمایه‌گذارانی است که  قرار است در جلسه معرفی ایده‌ها حضور داشته باشد و می‌گوید: «من نیز در حال آمدن به جلسه ارایه‌ها هستم، ایده شما در مورد چیست؟» شما ۳۰ ثانیه یا کم‌تر زمان دارید تا ایده خود را به او توضیح دهید. در این زمان کم ایده خود را چگونه توضیح می‌دهید؟
شما نیاز به یک یا دو جمله ساده برای پاسخ دارید. این پاسخ باید به‌روشنی دربردارنده ارزش اصلی ایده یا کسب‌وکار شما باشد که قصد دارید آن را به مخاطب خود منتقل کنید.

ارایه ۳۰ ثانیه‌ای شما باید شامل همه‌ی موارد زیر باشد. میزان ثانیه‌های صرف شده برای هر بخش نیز مشخص شده است:
۱– محصول: توضیح ساده‌ای در مورد محصولتان بدهید (۳ ثانیه فرصت دارید).
۲– مشکل: ایده‌ی شما به دنبال حل چه مشکلی است؟ (۴ ثانیه فرصت دارید).
۳– راه‌حل: ایده شما چگونه این مشکل را حل می‌کند؟ راه‌حل را توضیح دهید (۴ ثانیه فرصت دارید).
۴– نحوه‌ پول درآوردن از ایده: در این قسمت شما باید توضیح مختصری در مورد مدل کسب‌وکارتان دهید. اگر می‌خواهید به‌عنوان کسب‌وکاری قانونی ظاهر شوید این مرحله بسیار مهم است (۳ ثانیه فرصت دارید).
۵– کشش ایده چیست؟ اگر کسب‌و‌کارتان را شروع کرده‌اید در مورد مزیت کارتان، تعداد کاربران و میزان درآمدزایی و سوددهی آن صحبت کنید. اگر هنوز ایده‌تان به مرحله اجرا درنیامده است می‌توانید در مورد اندازه بازار و مشتریان بالقوه صحبت کنید (۵ ثانیه فرصت دارید).
۶– چه کسانی در حال کار کردن روی طرح موردنظر هستند؟ در این قسمت خود و یا ۲ نفر از اعضای تیم که روی طرح و ایده‌تان مشغول به بررسی و کار هستند را معرفی کنید (۴ ثانیه فرصت دارید).
۷– چرا محصول پیشنهادی من از رقبا بهتر است؟ چه چیزی کسب‌وکار شما را خاص می‌‌کند؟ چرا شما را باید از رقبای فعلی بهتر بدانند؟ اختراع ثبت‌شده خاصی دارید؟ تکنولوژی بهتری دارید؟ و … (۴ ثانیه فرصت دارید).
۸– پرسیدن/ پیگیری کردن: در این قسمت شما باید به مخاطب خود بگویید که به دنبال چه هستند: پول؟ یک جلسه ملاقات؟ معرفی؟ (۳ ثانیه فرصت دارید).
همان‌طور که مشخص است، زمان عامل مهمی در ارایه آسانسوری است. شما باید بدون اینکه عجله کنید، بسیار خلاصه و دقیق صحبت کنید. این بدان معناست که شما در زمان نوشتن متن ارایه‌تان باید کلمات اضافی را حذف کنید و زمان خود را صرف جزئیاتی کنید که اهمیت بیشتری دارند.  این زمان‌ها ثابت نیستند بلکه می‌توانید آن‌ها را کم‌وزیاد  کنید، به نقاط قوت و ضعفتان توجه کنید و هر بخش را با توجه به نقاط ضعف و قوتتان کم‌وزیاد کنید؛ مثلاً اگر شما تیمی قوی دارید می‌توانید زمان بیشتری در ارایه به آن اختصاص دهید. این را فراموش نکنید که برای تقویت این مهارت در خودتان باید همواره تمرین کنید.

توصیه‌هایی برای ارائه مؤثر در محیط رقابتی کسب‌وکار

  • تعداد کلمات ارایه‌تان را از قبل مشخص کنید. در مسابقه‌ها و اردوهای استارت‌آپ که جایی برای ارایه ایده و سرمایه‌گذاری روی آن‌هاست، زمان اهمیت زیادی دارد و گفتن کلمات اضافی و بیهوده می‌تواند ایده را به سمت شکست ببرد. بعضی افراد دوست دارند ایده‌شان را داستان‌وار بیان کنند ولی شما فقط ۳۰ ثانیه زمان دارید، پس باید کلماتی که استفاده می‌کنید فشرده، خلاصه و کامل باشد.
  • فشرده کردن کلمات به این معنی نیست که از تصاویر در ارایه استفاده نکنید. می‌توانید برای درک بهتر ایده، تصویری را نشان دهید که ایده را بهتر معرفی کند. حتی اگر بتوانید از نمونه ساخته‌شده و عینی محصول نیز استفاده کنید، خیلی عالی است.
  • با اطمینان ارایه دهید. شما به ایده و چیزی که در ذهن‌تان است باور دارید، باید بتوانید این باور را به سرمایه‌گذاران نیز منتقل کنید تا روی طرح شما سرمایه‌گذاری کنند. پس با اطمینان ایده خود را معرفی کنید و مطمئن باشید که میزان باور شما با میزان موفقیت‌تان بسیار مرتبط است.

Elevator Pitch

ارائه

Pitching

معرفی و ارایه‌ ایده و طرح موردنظرتان بخش مهمی از مسیر کارآفرین شدن شماست. ممکن است این سوال به وجود آید که یادگیری مهارت ارایه چه کمکی به شما می‌کند؟ یادگیری و استفاده موثر از این مهارت، منجر به نتایجی نظیر جلب نظر سرمایه‌گذاران و هیجان‌زده کردن مشتریان بالقوه می‌شود. پس شما قطعاً باید یاد بگیرید که چگونه استارت‌آپ خود را به‌طور اثربخش به دیگران معرفی کنید و باید بدانید چارچوب‌های ارایه موثر چیست. اگر این مهارت را خوب یاد نگیرید و اجرا نکنید، بهترین ایده‌هایتان نیز در جذب افراد و سرمایه‌گذارها با شکست مواجه خواهند شد.
وقتی برای اولین بار می‌خواهید ایده و استارت‌آپ‌تان را به سرمایه‌گذاران معرفی کنید، سعی کنید داستان استارت‌آپ خود را به‌گونه‌ای برایشان ارایه دهید که به‌جای سرمایه‌گذاری روی ده‌ها و صدها کارآفرین دیگر، روی ایده‌ یا کسب‌وکار شما سرمایه‌گذاری کنند. نحوه‌ ارایه ایده و احساسی که به سرمایه‌گذاران منتقل می‌کنید برای ترغیب آن‌ها به سرمایه‌گذاری بسیار مهم است. شما در درجه اول خود و تیم‌تان را به سرمایه‌گذار ارایه می‌دهید؛ به‌عبارت‌دیگر، ظاهر و نحوه‌ی صحبت کردن، بخش مهمی از ارایه‌ موفق شماست. وقتی به موفقیت ایده‌ خود اطمینان داشته باشید، این اطمینان به مخاطب منتقل‌شده و راضی کردن سرمایه‌گذاران راحت‌تر خواهد شد.
ارایه ایده، حداکثر‌ باید ۲۰ دقیقه طول بکشد. این موضوع شما را مجبور می‌کند که بر مهم‌ترین پیام‌‌‌‌‌هایی که باید انتقال دهید تمرکز کرده و با اطمینان دادن به سرمایه‌گذاران توجهشان را برای سرمایه‌گذاری جلب کنید. برای این‌که بتوانید توجه سرمایه‌گذاران را حفظ کنید باید اطلاعات جدید و جذابی به آن‌ها ارایه دهید زیرا سرمایه‌گذاران در تلاش برای تطابق دادن اطلاعات شما با اطلاعات قبلی خودشان هستند و اگر اطلاعات و گفته‌های شما برایشان تکراری باشد، ممکن است خیلی سریع علاقه و توجهشان را از دست بدهند. اگر طرح کسب‌وکار شما سرمایه‌گذاران را قانع کرده و برایشان جذاب باشد، مطمئن باشید توجهشان را جلب کرده‌اید. در درجه‌ اول سعی کنید برای شروع گفت‌وگو از تصاویر (نمونه‌ی نمایشی از ایده و طرح‌تان) استفاده کنید. متن‌ها را در اسلایدها به حداقل برسانید زیرا شما باید اتصالی احساسی با مخاطب ایجاد کنید نه صرفاً اتصالی مغزی، زیرا سرمایه‌گذاران در اغلب اوقات، ذهن خود را بر اساس احساسات خود می‌سازند و سپس آن را با حقایق و واقعیات توجیه می‌کنند.

نکاتی کلیدی برای ارایه موثر استارت‌آپ در برابر سرمایه‌گذاران

۱- به اجرای طرح مشتاق باشید و این اشتیاق را نشان دهید؛ شور و شوق شما نباید غیرواقعی باشد، بلکه هیجان و اشتیاق شما باید از وجودتان برخیزد. این نکته را فراموش نکنید که اگر شما نسبت به کاری که قرار است انجام دهید شور و هیجان داشته باشید دیگران نیز به آن کار علاقه‌مند می‌شوند.

۲- مسائل مهم‌تر را در ابتدا ذکر کنید؛ از آنجا که زمان شما برای ارائه محدود است سعی کنید اولویت صحبت‌هایتان را مشخص کنید و قبل از اتمام زمان، صحبت‌های کلیدی را بیان کنید.

۳- هوشیار و زیرک باشید؛ وقتی کسی به ارایه‌ شما گوش می‌دهد درواقع به دنبال یافتن ارزش‌هایی است که استارت‌آپ شما ممکن است برای وی و مشتریان‌ ایجاد ‌کند. درواقع وقتی طرح شما برای مشتریان جذاب و ارزشمند باشد، سودآوری طرح شما نیز بیش‌تر است. سرمایه‌گذاران نیز وقتی بفهمند سودآوری طرح بالاست، امکان سرمایه‌گذاری آن‌ها بیشتر خواهد بود. قبل از ارایه، این ارزش‌ها را پیدا کنید و در زمان ارایه، آن‌ها را برای مخاطبین بیان کنید.

۴- فرمول و روش خاص ارایه خود را ایجاد کنید. مربیان دوره‌های ارایه، به کارآموزان دوره، قالب‌هایی آماده می‌دهند اما این قالب‌ها فقط برای شروع کار که آشنایی زیادی با نحوه ارایه ندارید مناسب است ولی سعی کنید برای خود روش خاصی ایجاد کنید که منحصر به خودتان باشد.

۵- برای سرمایه‌گذاران دلیل بیاورید؛ اگر سرمایه‌گذاران تصمیم بگیرند که روی ایده‌ شما سرمایه‌گذاری کنند باید دلیل انتخاب تیم و محصول شما را بدانند. دلیل این کار را برایشان بازگو کنید؛ مثلاً آیا محصول شما ارزان‌تر است؟ آیا ایده شما عملی‌تر است؟ آیا سودآوری طرح‌تان برای آن‌ها بیشتر است؟

۶- منصف باشید و به‌جای بدگویی کردن از رقبا که نشان‌دهنده‌ بی‌تجربگی شماست، سعی کنید با اشاره به رقبایتان، مزیت استارت‌آپ خود را نسبت به بقیه‌ رقبا مشخص کرده و بدین‌صورت توجه سرمایه‌گذاران را جلب کنید.

ویژگی های کارآفرینان

Characteristics of Entrepreneurs

وقتی به استارت‌آپ‌هایی که تبدیل به شرکت‌های بزرگی شده‌اند یا در حال رشد و توسعه هستند نگاه کنید، متوجه شباهت‌هایی در مورد آن‌ها می‌شوید. برای مثال روندهای اجرایی، ترکیب تیم و زمان‌بندی انجام کارها در آن‌ها شبیه به هم است. حتی بزرگ‌ترین ایده‌ها نیز می‌توانند بدون رهبری منعطف و توانمند در رأس تیم، برای رسیدن به موفقیت تلاش و مبارزه کنند؛ اما تنها یک رهبر کارآفرین می‌تواند ایده‌ای با پتانسیل متوسط را تبدیل به کسب‌وکاری افسانه‌ای کند. عوامل محیطی بسیاری در موفقیت کسب وکارها نقش داشته ولی ویژگی‌های خاصی نیز در موسسان آن‌ها دیده شده که باعث موفقیت شده است. اگرچه همه این ویژگی‌ها در یک فرد کارآفرین به طور کامل وجود ندارد، ولی تقریبا در همه آن‌ها مشترک است. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:

۱– اشتیاق (Passion): اگر نسبت به کارتان شور و شوق نداشته باشید، غیرممکن است به کارآفرین موفقی تبدیل شوید. اشتیاق به‌صورت ذهنی تعریف می‌شود، ولی آنچه در تعریف اشتیاق مهم است وجود هیجان بالا در فرد برای انجام کار مورد علاقه اش است. ممکن است شما نسبت به همه کارهایی که قرار است انجام دهید و افرادی که قرار است با آن‌ها کارکنید، شور و شوق نداشته باشید، ولی این مهم است که در پایان روز از انجام فعالیت های مربوط به کسب‌وکار خود راضی و خوشحال باشید. بدون اشتیاق، بهره‌وری شما پایین خواهد بود و با اشتیاق بالا می‌توانید به موفقیتی که آرزویش را داشته اید برسید. داشتن اشتیاق برای راه‌اندازی استارت‌آپ، منجر به تبدیل ایده‌ به واقعیت می‌شود. این اشتیاق باعث می‌شود شب و روز بدون خستگی برای موفق شدن تلاش کنید و نا‌امید نشوید.

۲– پشتکار (Perseverance): کارآفرینان باید قادر باشند با موانع پیش رویشان مقابله کنند. کسب‌وکار یک‌شبه پدید نمی‌آید و تبدیل ایده به واقعیت زمان‌بر است. آن چیزی که کارآفرینان را بزرگ می‌کند پشتکار آن‌ها و پیگیر بودن نسبت به رشد کسب‌وکار، صرف‌نظر از شکست‌های متوالی است.

 

۳- تدبیر و ابتکار (Resourcefulness): این ویژگی به کارآفرینان کمک می‌کند ازآنچه دارند بهترین استفاده را ببرند. دارایی‌های یک کارآفرین در زمان راه‌اندازی استارت‌آپ محدود است و آن‌ها باید بتوانند با تدبیر و ابتکار عمل به بهترین شکل ممکن از این دارایی‌ها بهره لازم را ببرند. کارآفرینان علاوه بر استفاده بهینه از دارایی‌های خود، توانایی استفاده از دارایی‌های شبکه افراد مرتبط با خود را نیز دارند.

۴- ریسک‌پذیری (Risk Taking): کارآفرینان ریسک‌پذیر، آماده رفتن به‌سوی آینده‌ای پیش‌بینی‌نشده هستند، اما لزوماً همه ریسک کنند‌‌گان کارآفرینان موفقی نخواهند شد. کارآفرینان در شرایط ریسک، معمولاً زمان و پول خود را روی ناشناخته‌ها به خطر می‌اندازند، اما آن‌ها نیز منابع و برنامه‌هایشان را در برخورد با «ناشناخته‌های شناخته‌نشده» به کار نمی‌گیرند. هنگام ارزیابی ریسک، کارآفرین موفق این سؤال را از خودش می‌پرسد که آیا این ریسک ارزش هزینه کردن زندگی کاری‌، پول و زمانم را دارد یا خیر؟ و اگر این سرمایه‌گذاری موفق نشود چه‌کاری باید انجام دهم؟ کارآفرینان معمولاً ریسک‌های حساب‌شده را انتخاب می‌کنند. آن‌ها قبل از تصمیم به اختصاص منابعشان به دنبال ارزیابی خطرات و ریسک‌هایی هستند که با فرصت انتخابی آن‌ها مرتبط است. همچنین آن‌ها به دنبال ارزیابی توانایی‌ها‌ی خود در مدیریت ریسک، مزایا و چالش‌هایی هستند که از سرمایه‌گذاری بر آن فرصت به دست می‌آورند. کارآفرینان می‌توانند از ریسک کردن به سود برسند و گاهی ممکن است با پذیرش ریسک بیشتر، به سود بیشتری نیز دست پیدا کنند. بااین‌حال، کارآفرینان همیشه ترجیح می‌دهند ریسک‌هایی که توانایی مدیریت آن‌ها را دارند، انتخاب کنند.

۵- خودباوری و سخت‌کوشی ( Hard Work& Self-belief): کارآفرینان از انجام کارهای مربوط به کسب‌وکارشان لذت می‌برند و خود را وقف کارشان می‌کنند. آن‌ها خود را باور دارند و از اعتمادبه‌نفس‌ بالایی نیز برخوردارند. کارآفرینان معمولاً سرسختی خود را از طریق تمرکز شدید بر کار و باور زیاد به موفقیت نشان می‌دهند.

۶- سازگاری و انعطاف‌پذیری (Adaptability & Flexibility): کارآفرینان موفق انعطاف‌پذیری بالایی دارند و در شروع کسب‌وکار خود، تغییرات محیط بیرونی را در مرحله تبدیل ایده به محصول، مدنظر قرار می‌دهند و متناسب با تغییرات محیط، ایده و محصول خود را نیز تغییر می‌دهند. داشتن اشتیاق نسبت به کاری که قرار است انجام دهید و حتی سرسختی و سماجت شما بسیار مهم است؛ اما اگر نسبت به مشتری و نیاز بازار انعطاف نداشته باشید، کسب‌وکارتان محکوم‌به شکست خواهد بود؛ زیرا نیازهای بازار پویا هستند و تغییرات در نیازهای مشتریان امری طبیعی است. کارآفرینان موفق، با استقبال از همه پیشنهاد‌ها و واکنش مناسب نسبت به تغییرات، به دنبال بهینه‌سازی و سفارشی کردن بیشتر محصول هستند تا به عرضه بهتر و رضایت بیشتر مشتری منجر ‌شود.

۷- قدرت تحمل ابهام (Tolerance of Ambiguity): این ویژگی را توانایی مقاومت در برابر ترس از شکست (مانند ترس از تحقیر شدن، ترس از‌ دست دادن پول، آبرو و اعتبار) و ابهامات مربوط به شروع کسب‌وکار (سؤالاتی مانند آیا در این کار موفق می‌شوم؟ آیا نرخ سودآوری این کار بالاست؟) تعریف می‌کنند. کارآفرینان توانایی پذیرفتن عدم قطعیت‌های شروع کسب‌وکار را دارند و این ابهامات را به‌عنوان بخشی طبیعی از شروع هر کسب‌وکار می‌دانند.

۸- نیاز به استقلال (Need for Autonomy): نیاز به استقلال نیرویی انگیزشی برای کارآفرینان است تا احساس کنند بر سرنوشت خودکنترل دارند، می‌توانند کاری را برای خود انجام دهند و رئیس خود باشند. کارآفرینان شخصیتی دارند که نمی‌توانند برای دیگران کار کنند و به آن‌ها وابسته باشند. استقلال‌طلبی عاملی برای کمک به کارآفرینان است تا به اهداف و رؤیاهای خود برسند.

۹- منبع کنترل درونی (Internal locus of Control): منبع کنترل، اعتقاد افراد به این است که آیا وقایع خارجی سرنوشت آن‌ها را تعیین می‌کند یا تلاش و کوشش خودشان؟ افرادی که منبع کنترل درونی دارند، بر این باورند که می‌توانند آینده را بر اساس رفتار و اقدامات خود رقم بزنند؛ اما افراد با منبع کنترل بیرونی معتقدند که رفتارشان هیچ تأثیری بر حوادثی که در آینده برایشان اتفاق خواهد افتاد، ندارد و شکست یا پیروزی به‌صورت تصادفی و توسط عوامل محیطی تعیین می‌شود. نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد که افراد دارای منبع کنترل درونی نسبت به افراد دارای منبع کنترل بیرونی، موفق‌ترند. کارآفرینان نیز معمولاً دارای منبع کنترل درونی هستند و بر این باورند که رفتار و تصمیمات خودشان، سرنوشت آن‌ها را تعیین می‌کند.

۱۰- انگیزه پیشرفت (Need for Achievement): بنیان‌گذاران کسب‌وکار‌ها همیشه برای جستجوی راه‌حل‌های جدید و بهتر نسبت به رقبای فعلی خود در بازار دارای انگیزه بوده و به دنبال عملی کردن این راه‌حل‌ها هستند. به‌عبارت‌دیگر، ‌کارآفرینان انگیزه زیادی برای موفق شدن و پیشرفت دارند و به ماندن در سطح فعلی قانع نیستند.

۱۱– مثبت اندیشی (Positive Thinking): مثبت اندیشی، امید، استقامت و پایداری را در پی خواهد داشت که این سه، راهگشای جاده پرفرازونشیب پیروزی‌ خواهند بود. اسکات ونترلا (Scott W. Ventrella) نویسنده کتاب «تفکر مثبت ضامن موفقیت کسب‌وکار» در کتاب خود آورده است که اعتقادات انسان، افکار وی را شکل می‌دهند. افکار، تنظیم‌کننده احساسات و درنهایت احساسات، عامل رفتار فرد هستند. هم‌چنین اعتقاد دارد که تنها مانع ساختن فردا، شک‌هایمان درباره امروز است؛ پس بگذارید با اعتقاد قوی و فعال به‌پیش برویم. نوع نگاه کارآفرینان به دنیا با دیگران متفاوت است. کارآفرینان و افراد موفق، نسبت به آینده خوش‌بین و امیدوارند.

ده گام هدف گذاری(بخش دوم)

10 Steps to Targeting

گام ششم؛ مانند تصویری بزرگ به هدف اصلی خود چشم بدوزید. وقتی شما هدف‌های بلندمدت دارید، باید بتوانید آن‌ها را به گام‌های کوچک تجزیه کنید تا رسیدن به هدف برای‌تان راحت‌تر باشد. ولی باید ‌این را در نظر بگیرید که وقتی در حال انجام گام‌های کوچک هستید، مطمئن شوید که از مسیر اصلی به سوی اهداف بلند مدت خود خارج نمی‌شوید.

وقتی شما به تصویری که از هدف اصلی خود در ذهن دارید فکر کنید، انگیزه و تمرکز شما همواره بالا می‌رود. به‌این فکر کنید که چرا ‌این هدف برای من آن‌قدر مهم است؟

گام هفتم؛ کاستی‌ها را بپذیرید. چالشی که بیشتر افراد با آن مواجه می‌شوند ‌این است که تمایل دارند هر مرحله از کارها را تمام و کمال انجام دهند. گاهی اوقات همین کمال‌گرایی و ترس از شکست، ما را از رسیدن به موفقیت و پیشرفت باز می‌دارد.

هنگامی‌که به سمت هدف در حال حرکت هستید، گاهی اوقات با اشتباهات و موانعی مواجه می‌شوید که لازم است ابتدا آن‌ها را برطرف کرده و سپس به راه خود ادامه دهید. دانستن‌ این قضیه که شکست و اشتباهات، تجربه‌های ‌یادگیری زیادی برای شما ‌ایجاد می‌کند، از اهمیت بالایی برخوردار است. هر اشتباه کوچک می‌تواند دید شما را به سمت ‌ایده‌های جدید و روش‌هایی باز کند که در حالت عادی نمی‌توانستید آن‌ها را ببینید.

گام هشتم؛ از حرکت کردن به سمت هدف دست نکشید. در مراحل قبل، اهمیت انعطاف‌پذیری و قبول اشتباهات بیان شد، در ‌این شرایط باید سعی کنید حرکت رو به جلو را به سمت هدف حفظ کنید و هیچ‌گاه از حرکت رو به جلو حتی با بوجود آمدن شرایطی خلاف انتظارتان دست نکشید.

اگرچه ممکن است مسیر حرکت شما تغییر کرده و پیشرفت شما کند باشد، ولی تنها راه رسیدن به هدف، پایداری شما و حفظ حرکت گام‌به‌گام به سوی هدف است. هر بار که شما گام کوچکی برمی‌دارید، در واقع به هدف‌تان نزدیک‌تر می‌شوید. زمانی در مسیر موفقیت هستید که حرکت رو به جلو را حفظ کنید.

گام نهم؛ مثبت فکر کنید. داشتن اعتماد به نفس و باور به توانایی خود در رسیدن به اهداف، نقش مهمی ‌در موفقیت شما دارد. باید باور داشته باشید که می‌توانید به هدف خود برسید. تفکر مثبت داشتن، تشویق کردن خود و تیم‌تان و حمایت شدن از طرف اعضای تیم می‌توانند اراده شما را در مواجه شدن با چالش‌های سخت، تغییرات غیرمنتظره و سایر حوادث قوی کنند.

گام دهم؛ موفقیت خود را جشن بگیرید. این خیلی مهم است که برای هر موفقیت و پیروزی که در هر مرحله بدست می‌آورید (هرقدر هم کوچک باشد)، جشن بگیرید. با جشن گرفتن، تلاش‌هایی که برای رسیدن به نتیجه مورد نظرتان انجام داده‌اید را به رسمیت می‌شناسید و انگیزه‌تان برای انجام مراحل بعد، بیش‌تر می‌شود. جشن موفقیت برای هر مرحله از مسیر، بهترین راه برای بستن آن مرحله است.‌ یعنی شما متوجه می‌شوید که ‌این مرحله تمام شده و باید تمرکز و تلاش خود را برای مراحل بعد بگذارید.

با دنبال کردن ‌این ۱۰ گام قدرتمند هدف‌گذاری، شما قادر خواهید بود هدف‌ بلندمدت خود را به اهداف کوچک تقسیم کنید و هر روز ‌این گام‌‌های کوچک را انجام داده و به هدف اصلی خود نزدیک و نزدیک‌تر شوید.

10 Steps to Targeting

ده گام هدف گذاری

ده گام هدف گذاری (بخش اول)

10 Steps to Targeting

گام اول؛ اهداف خود را مشخص و تجزیه کنید. اول از همه باید بدانید به کجا می‌خواهید برسید، اگر ندانید مقصدتان کجاست، راه رسیدن به آن نیز مبهم خواهد بود. در ابتدا سعی کنید براساس روش SMART، اهداف‌ استارت‌آپ خود را مشخص کنید. اهداف باید خاص باشند به ‌این معنا که دقیقا بدانید چه می‌خواهید. هدف‌های کسب‌وکاری معمولا طولانی مدت هستند. می‌توانید با تجزیه اهداف‌ به مراحل عملیاتی قابل مدیریت، انجام آن‌ را آسان‌تر کرده و با تمرکز بیش‌تر بر‌ این اجزا، راحت‌تر به اهداف برسید.

یک راه مناسب برای تجزیه اهداف کسب‌وکار‌تان،‌ این است که برنامه‌ای عملی از وظایف فردی خود تهیه کنید و هر کدام از‌ این وظایف، باید به صورت عملی، واضح و تعریف شده باشد. مثل کودکی که در ابتدا گام‌های کوچکی برمی‌دارد تا در نهایت بتواند راه رفتن را یاد گیرد شما نیز باید بدانید که با طی کردن گام‌های کوچک، موفقیت و رسیدن به هدف قطعی است.

گام دوم؛ میزان پیشرفت خود را پیگیری و بررسی کنید. بخشی از هدف‌گذاری موفق، بررسی‌ این است که بدانید چقدر از مسیری که برای رسیدن به هدف مشخص کرده‌اید، طی شده است.‌ این کار نه تنها محرکی قدرتمند برای شماست، بلکه در برنامه‌ریزی برای اهداف‌تان در آینده و تلاش برای رسیدن به آن‌ها کمک می‌کند.

می‌توانید پیشرفت خود را به صورت هفتگی یا ماهانه پیگیری کنید. ‌این‌کار فعالیت‌هایی را که تا به حال انجام داده‌اید مشخص کرده و به شما می‌گوید که در کدام قسمت‌ها نیاز به تمرکز و تلاش بیش‌تری دارید. حتی می‌توانید نقاط عطف پیشرفت خود را از لحاظ زمانی متوجه شوید و بفهمید آیا در مسیر درستِ رسیدن به اهداف خود هستید یا خیر؟

گام سوم؛ به روند متعهد باشید. هدف‌گذاری موثر، نیازمند ‌این است که بدانیم اهداف شامل چه مواردی هستند، به عنوان مثال؛ تلاش‌هایی که برای هر مرحله باید انجام شود، کدامند؟ هر مرحله چگونه باید انجام شود؟ دلیل این‌که چرا رسیدن به هدف مهم است؟ از همه مهم‌تر باید به انجام ‌این تلاش‌ها و روند رسیدن به هدف متعهد باشید.

اگر به زمانبندی که برای انجام برنامه داشته‌اید تعهدی ندارید و بر کارهای عملی که شما را به هدف‌تان نزدیک می‌کند تمرکزی ندارید، در‌ این صورت شما با مشکلی چالش برانگیز روبرو هستید که مانعی برای رسیدن به اهداف کسب‌وکارتان است.

گام چهارم؛ تیمی ‌حمایت کننده ‌ایجاد کنید. تیم حمایت کننده به شما کمک می‌کند از راه‌های زیر به اهداف خود برسید:

– وقتی بدانید در راه رسیدن به هدف تنها نیستید و افراد تیم همراه شما هستند، انگیزه‌تان بیشتر می‌شود.
– می‌توانید از سوابق کاری و تجربه‌های تیم خود یاد بگیرید.

– وقتی با چالشی مواجه می‌شوید، تیم می‌تواند برای شما دل‌گرمی ‌ایجاد کند.

– تیم‌تان می‌تواند چشم‌اندازی متفاوت به شما ارائه دهد.

– در موفقیت‌هایتان می‌توانید با تیم خود جشن بگیرید.

 

تیم حمایتی و پشتیبانی می‌تواند شامل خانواده، دوستان، همکاران و هرکسی باشد که شما را حمایت می‌کند و به دنبال دیدن موفقیت شماست.

گام پنجم؛ انعطاف‌پذیر باشید. تعداد خیلی کمی ‌از پیش بینی‌های شما دقیقا اتفاق می‌‌افتد (چه در زندگی و چه در کسب‌وکار). با توجه به ‌این موضوع، اینکه بتوانید خود را با تغییرات محیط تنظیم کرده و بدون از دست دادن شتاب حرکت به سوی هدف، برنامه خود را اصلاح کنید، بسیار مهم است.

اگرچه داشتن برنامه‌ای واضح و از پیش تعریف شده بسیار مهم است، ولی باید از پافشاری بر انجام برنامه‌های از پیش تعیین شده خود و منعطف نبودن نسبت به تغییر، دوری کنید. با منعطف بودن، شما سریع‌تر می‌توانید سمت و سوی تغییرات را شناسایی کنید، برنامه‌های خود را در آن جهت اصلاح کنید و راحت‌تر می‌توانید در مواجهه با حوادث غیرمنتظره روند پیشرفت خود را حفظ کنید.

10 Steps to Targeting

ده گام هدف گذاری

 

 

مدیریت زمان

Time Management

همان‌طور که همه ما می‌‌دانیم زمان بسیار ارزشمند و غیرقابل بازگشت است و باید از آن به خوبی استفاده کنید. مدیریت زمان، مجموعه‌ای از مهارت‌هایی‌ست که به شما در استفاده مؤثرتر از زمان،  اولویت‌دادن به کارها و این‌که کدام کارها را باید حذف کنید، کمک شایانی می‌کند. هنگامی‌که تصمیم به راه‌اندازی کسب‌وکاری جدید می‌گیرید یکی از عوامل مهم و تاثیرگذار بر پیشرفت کسب‌وکارتان، مدیریت زمان است.

بنیان‌گذاران استارت‌آپ‌ها، معمولا لحظات بیداری خود را به کارشان اختصاص می‌دهند، حتی ممکن است در مورد کارشان خواب ببیند که این نشان‌دهنده اشتیاق آن‌هاست. اگرچه اشتیاق، عاملی مهم برای موفقیت کارآفرینان است، اما حتی متعهدترین تیم استارت‌آپی نیز نیاز به یادگیری مدیریت زمان دارد.

توصیه‌هایی برای مدیریت زمان
– اولویت کارها‌یتان را مشخص کنید. مهم‌ترین کارهایی که در طول روز باید انجام دهید مانند: جلسه با سرمایه‌گذاران، جلسات طوفان فکری و ایده‌پردازی، کارهای اداری مهم مربوط به استارت‌آپ و … را مشخص کرده و زمانی را در طول روز به هریک از آن‌ها اختصاص دهید. سپس از زمان‌های مرده خود می‌توانید برای کارهایی استفاده کنید که به فعالیت ذهنی زیادی نیاز ندارند؛ مثل چک کردن ایمیل، به‌روز‌رسانی تقویم و سازمان‌دهی فایل‌های خود.
– منتظر نمانید. اکثر صاحبان کسب‌وکارها منتظر پاسخ یا عکس‌العملی ازطرف مشتریان یا سایر شرکتها هستند تا حرکتی کنند. نباید حرکت کسب‌وکارتان را بر مبنای حوادث خاصی که در سایر نهادها اتفاق می‌افتد، بگذارید. می‌توان به جای این‌که زمان خود را صرف منتظر ماندن از طرف مشتری یا سایر شرکت‌ها‌ کنید، صرف فعالیت‌های سازنده کنید. راز ایجاد کسب وکار موفق در این است که هرگز در یک نقطه متوقف نشوید مخصوصا هنگام راه‌اندازی کسب‌وکار، که زمان از اهمیت بالاتری برخوردار است.
– زمان یک سرمایه‌گذاری است. همان‌طور که پول برای سرمایه‌گذاری در کسب‌وکارهای نوپا مهم است، زمان نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. زمان خود را صرف انجام کارهایی کنید که به ذخیره پول شما در آینده کمک می‌کند و وقتی این مزایا را ببینید دیگر نیازی نیست به عقب برگردید و همان کارها را انجام دهید. به عبارت دیگر، زمان رفته را نمی‌توان باز گرداند پس باید بتوانید از زمان خود حداکثر استفاده را ببرید.
– از تکنولوژی‌هایی که موجب صرفه‌جویی در زمان می‌شود استفاده کنید. نرم‌افزارها و سخت‌افزارهایی برای صاحبان کسب‌وکارها به‌وجود آمده‌اند که به شما در مدیریت زمان کمک کرده و زمان انجام کارهایی را که در حالت عادی طولانی است را کوتاه‌تر می‌کنند.

Time Manegment

اولویت بندی فعالیت‌ها برای استفاده بیشتر از وقت، انرژی و استعدادها

هدف گذاری

Goal setting

هدف، نقطه‌ای است که قصد رسیدن به آن‌ را دارید. برای موفق شدن در هر کاری باید هدف داشته باشید. داشتن هدف، لازمه شروع هر کسب‌وکار است. اگر برای کسب‌وکارتان هدف نداشته باشید، سردرگم می‌شوید و نمی‌دانید قرار است به کجا بروید. داشتن هدف‌ در کسب‌وکار، باعث تمرکز و برنامه‌ریزی برای رسیدن به مقصد می‌شود. از طرفی هدف‌گذاری در کسب‌وکار، منجر به تبدیل‌شدن آرزوها به اهداف ملموسی می‌شود که نیازمند تعهد و عمل هستند. هدف‌گذاری به صاحبان کسب‌وکار اجازه می‌دهد تا به ارزیابی جهت و سمت‌وسوی کسب‌وکارشان بپردازند و ببینند آیا مسیری که قرار است استارت‌آپ طی کند درست است یا خیر؟

سه سؤال اساسی هدف‌گذاری

  • در حال حاضر کجا هستیم؟
  • به کجا می‌خواهیم برسیم؟
  • برای رسیدن به این مقصد، چه‌کارهایی باید انجام دهیم؟

تعیین اهداف با تکنیکSMART

تکنیک SMART، روشی معروف برای اعتبار بخشیدن به هدف‌هاست. استفاده از این تکنیک بسیار مهم است و کمک می‌کند با هدف‌گذاری مؤثر و کارآمدتری، زمان و انرژی خود را ذخیره کنید. هر حرف از این تکنیک نشان‌دهنده ویژگی‌هایی است که در تعیین هدف باید موردتوجه قرار گیرد:

 

  • مشخص باشد (Specific): هدف باید روشن، واضح و شفاف باشد. یعنی باید به‌طور روشن برای خود مشخص کنید که چه‌کاری قرار است انجام دهید و می‌خواهید به کجا برسید.
  • قابل‌اندازه‌گیری باشد (Measurable): هدف باید کمّی و قابل‌سنجش باشد. مثلاً اگر هدف‌ شما جذب سرمایه برای استارت‌آپ است، باید مشخص کنید که دقیقاً چه میزان سرمایه می‌خواهید.
  • دست‌یافتنی باشد (Attainable): اهداف باید واقع‌بینانه و قابل‌دسترسی باشند. به‌عبارت‌دیگر در دنیای واقعی امکان رسیدن به آن وجود داشته باشد.
  • مرتبط باشد (Relevant): اهداف باید با چشم‌انداز و مأموریت کسب‌وکار مرتبط باشند.
  • زمان‌بندی‌شده باشد (Time-bound): اهداف باید نقطه شروع و پایان مشخصی داشته باشند و زمان رسیدن به آن‌ها‌ مشخص باشد.

مهارت های فردی و بین فردی چیست؟

What about personal and interpersonal skills?

بیشتر افراد تصور می‌کنند مهارت‌های لازم برای راه‌اندازی و رشد کسب‌وکار، تنها شامل مهارت‌هایی مانند طراحی و راه‌اندازی کسب‌وکار و هک رشد است و اغلب به مهارت‌های فردی و بین فردی کمتر توجه می‌شود اما استفاده از مهارت‌های فردی و بین فردی، می‌تواند سایر مهارت‌ها را بهبود داده و یا باعث رشد آن‌ها شود. به‌عنوان‌مثال، هرچقدر هم که مدل کسب‌وکار خوبی طراحی کنید، بدون داشتن مهارت ارائه نمی‌توانید مدل کسب‌وکارتان را به‌صورت مؤثر به سرمایه‌گذار یا مشتریان خود معرفی کنید؛ حال ممکن است لازم باشد خودتان مهارت‌های ارائه را فرابگیرید و یا از افراد دیگری برای این کار استفاده کنید.
از نمونه مهارت‌های فردی و بین فردی، می‌توان به خودآگاهی، مدیریت ابهام، مهارت‌های ارائه، مذاکره و … اشاره کرد. این مهارت‌ها هم در زندگی شخصی و هم در زندگی کاری شما کاربردهای بسیاری دارند. سعی کنید این مهارت‌های کلیدی را یاد بگیرید، زیرا به شما انرژی بالایی داده و با ایجاد حس بهتری نسبت به خود، انگیزه و اعتمادبه‌نفستان بیشتر می‌شود. این مهارت‌ها ذاتی نبوده و قابل یادگیری و پرورش هستند.
بااین‌که یادگیری مهارت‌های فردی و بین فردی را قبل از یادگیری دیگر مهارت‌های کسب‌وکار ضروری می‌دانیم اما به این نکته مهم توجه داشته باشید که این مهارت‌ها فقط مربوط به شروع یک استارت‌آپ نیستند. نه‌فقط در زمان شروع، بلکه در تمام‌مسیر راه‌اندازی کسب‌وکار خود، با این مهارت‌ها سروکار خواهید داشت و روزبه‌روز به تجربه شما در به‌کارگیری از این مهارت‌ها افزوده می‌شود.

در کنار این مهارت‌ها، ویژگی‌هایی همچون اشتیاق و ریسک‌پذیری نیز در کارآفرینان موفق وجود دارد که در مسیر موفقیتشان به آن‌ها کمک کرده است. شما می‌توانید با شناخت و آگاهی از این ویژگی‌ها در وجود خود، در مسیر راه‌اندازی و توسعه کسب‌وکارتان از آن‌ها کمک بگیرید.

مهارتهای فردی و بین فردی - کانون نوآوران وفناوران

مهارتهای فردی و بین فردی – کانون نوآوران وفناوران